بیانات در دیدار روحانیون استان سمنان1385/08/17
يك وقتى به مناسبتى خدمت امام رسيديم؛ صحبت راجع به يك روحانى بود كه يك تخلفى كرده بود و امام با ما مشورت مى كردند كه با او چگونه رفتار شود. من به ايشان مفصل گفتم كه اين پيروزى شما در انقلاب، محصول هزار سال آبروى روحانيت شيعه است - والّا چرا بايد وقتى يك مرجع به ميدان آمد، مردم اين طور به دنبالش بيايند و جانشان را فدا كنند، كه در نهضت امام بزرگوار ما كردند. هزار سال آبروى شيعه متراكم شد تا به اينجا رسيد كه يك مرجعى مثل امام بزرگوار ما كه جرئت داشت، شجاعت داشت، قابليت داشت، روح فداكارى و آگاهى به زمان داشت، پا بگذارد وسط ميدان، و مردم هم به دنبالش بيايند - حالا بعضى از اين هم لباسهاى ما مثل موريانه اى كه در يك بنايى بيفتد، دارند اين آبروى هزارساله را ذره ذره مى خورند و از بين مى برند؛ ايشان هم اين معنا را تصديق كردند. واقع قضيه همين است. بايد مراقب باشيم ما جزو آن موريانه ها نباشيم. خداى نكرده هر عملِ زشت و وقيح و يك كار نامناسبى كه از يكى از ماها سربزند، رخنه اى در آن ذخيره ى ارزشمند هزار ساله ى روحانيت و علماى شيعه است.
بيانات در دیدار جمعی از روحانیون1371/11/25
بنده مكرر عرض كرده ام كه ما نبايد خيال كنيم آبروى نسل فعلى روحانيت موجب اين شد كه مردم به سمت انقلاب اسلامى گرايش پيدا كنند. نه؛ اين اشتباه است. بلكه آبروى هزار ساله ى روحانيت، كه يك ذخيره ى تمام نشدنى بود، موجب اين پيروزيها و موفقيتها گرديد. اين آبروى هزارساله، عبارت است از آن اعتبارى كه در طول قرنهاى متمادى، از علم و تقواى علماى بزرگ به دست آمده است. يعنى علامه ى حلى در اين مجموعه نقش دارد؛ محقق نقش دارد؛ مجلسى نقش دارد؛ شهيدين نقش دارند، شيخ طوسى نقش دارد، سيد مرتضى نقش دارد؛ شيخ انصارى نقش دارد؛ علماى بزرگ در قرنهاى متمادى در نجف نقش دارند؛ بزرگان قم نقش دارند؛ مرحوم حاج شيخ نقش دارد، و مرحوم آقاى بروجردى نقش دارد. يعنى هزاران انسان برگزيده، عمرهايشان را به طهارت و تقوا گذراندند، مجموعه هاى علمى سطح بالا به وجود آوردند و آثار علمى ارائه دادند، تا بتدريج يك جامعه و يك ملت را به روحانيت - به صورت بنيادين - معتقد كردند. اين نيست كه عده اى؛ مردم يك عهد و زمان و نسلى، كسى را بخواهند، اما نسل بعد نخواهند. وقتى كه محبتى، بنيادى و عميق شد، به مثابه ى خصال انسانى، از نسلى به نسل ديگر به ارث مى رسد. مثل محبت حسين بن على عليه الصّلاةوالسّلام، يا محبت اهل بيت عليهم الصّلاةوالسّلام. اينها خصوصياتى نيست كه يك نسل داشته باشد و نسل ديگر بخواهد تحصيل كند. نه؛ اينها تحصيل كردنى نيست. اينها از نسلى به نسل ديگر به ارث مى رسد و در تعليمات پدران، در تربيت مادران، در نوازش مربيان و در لالايى دايه ها براى كودكان، خودش را نشان مى دهد. بنيادين شدن يك موضوع به اين معناست و اعتقاد به روحانيت در جامعه ى ما، بنيادين بوده و هست.
وقتى چنين چيزى وجود دارد و چنين اثرى مثل انقلاب برآن مترتب است، پيداست كه دو حادثه ى بزرگ مورد انتظار است. انقلاب هم كه شوخى نيست! تشكيل جمهورى اسلامى كه شوخى نيست! اين، يعنى تهديد همه ى قدرتمندان و قلدرهاى دنيا! پيروزى انقلاب يعنى بيدار شدن يك ميليارد و اندى مسلمان، از خواب چند صدساله. اين، يعنى ناگهان در همه ى كشورهاى اسلامى، جمعى از روشنفكران مسلمان و دانشمندان و توده ى مردم بلند شوند، مشتها را گره كنند و شعار احياى اسلام را مطرح نمايند. پيروزى انقلاب يعنى اينها! پيروزى انقلاب اين نيست كه چهار افسر، دست به كودتاى نظامى بزنند؛ دولتى را ببرند؛ يكى ديگر را بياورند؛ بعد هم عده اى ديگر بيايند آن دولت را ببرند و ديگرى را بياورند! قضيه ى پيروزى انقلاب اسلامى كه اين گونه نيست! پيروزى انقلاب اسلامى، يعنى برافراشته شدن پرچمى كه قدرتمندان دنيا براى پايين كشيدن آن، زحمت بسيارى كشيده بودند؛ پول بسيارى خرج كرده بودند؛ تدبيرهاى بسيارى انديشيده بودند؛ انسانهاى بسيارى را كشته بودند و خيلى كارها كرده بودند. ناگهان انقلاب اسلامى پيروز شد و با پيروزى آن، همه ى نقشه هاى قدرتمندان باطل گرديد. همه آن قدرتمندان، معطل و سرگردان شدند و منافعشان مورد تهديد قرار گرفت. اين است معناى پيروزى انقلاب اسلامى.
لذا، وقتى كه اين آبرو و اين سرايت دين و روحانيت در بين مردم، چنين اثر بزرگى مى تواند داشته باشد، پس دو موضوع بزرگ، مورد توقع است: يكى اين كه ما، اعقاب آن اسلاف مطهر و عالم و مقدس، بايد آبروى آنها را حفظ كنيم. به خاطر اين كه اگر اين كار انجام نگيرد و اين نسل، آبروى گذشتگان را حفظ نكند، همان چيزى كه نهادين و بنيادين شده بود، بتدريج زايل خواهد شد و از بين خواهد رفت. اين، طبيعت قضيه است. حال به چه نحو بايد آبرويشان را حفظ كنيم؟ اين خود داستان مفصلى است.
اولاً آنها عالم بودند؛ ما هم بايد سعى كنيم علم آنها را پيش ببريم. علم آنها ميراث بزرگ و مهمى است. چهار نفر آدم كه دركى از مسائل حقوقى و فقهى اسلام، يا از فلسفه ى اسلامى، يا از كلام اسلامى ندارند - ولو صورتاً در رشته اى تبحرى داشته باشند - اگر اهانت و تحقير مى كنند، به اينها نگاه نكنيد. فقه اسلام و در ميان فقه اسلام، فقه شيعه، از لحاظ پيشرفتها و دقتهاى عالمانه براى كسانى كه اهل فن و فهمند، موضوع شگفت آورى است. شوخى نيست كه انسانى مثل صاحب جواهر بنشيند، يك دوره فقه را از اول تا به آخر، با آن همه دقت و تحقيق، به تنهايى بنويسد و يك دايرةالمعارف را به تنهايى در حقوق اسلامى پديدآورد! اين، به معجزه اشبه است. همين طور است شيخ انصارى. همين طور است صاحب رياض. همين طورند بقيه ى علماى بزرگ، از متقدمين و متأخرين. شيخ مفيد دويست تأليف دارد. علامه ى حلى نزديك به سيصد تأليف دارد. خواجه نصيرطوسى يك طور ديگر. شيخ طوسى يك طور ديگر. اينها، براى كسانى كه اهل فنند، خيلى حرف و معنى دارد. البته اگر يك آدم جاهل و بى معلومات و نادان، در جايى مشغول گردن كلفتى باشد و يك حقوقدان بزرگ از آن جا عبور كند، براى او با يك نفر آدم بى سواد فرقى ندارد. اگر يك پزشك بزرگ از آن جا عبور كند، براى او با يك آدم نادان يكسان است. تشخيص او كه ملاك نيست؛ تشخيص اهل فن ملاك است. علم شيعه، علم والايى است كه از حيث كمى و كيفى خيلى زياد و خيلى بزرگ است. نگاه نكنيد به كسانى كه مى ايستند و تحقير مى كنند و مى گويند كه «علماى شيعه كارى نكردند». شما نمى فهميد كه چه كار كردند. «سخن شناس نئى جان من، خطا اين جاست.» اين طور نيست كه هركس بتواند جايى بايستد و به ميزان، نقدى بگذارد كه خودش اهلش نيست. اين كه روش علما نيست؛ روش سفهاست.
علم آنها زياد بوده است. جامعه ى علمى امروز اگر بخواهد آن ميراث را گرامى بدارد و آن آبرو را حفظ كند، بايد در علم جلو برود و پيشرفت پيدا كند. حوزه هاى علميه در يك ميدان و علماى در غير حوزه هاى علميه، در ميدان ديگر. فرض بفرماييد كه شما در رشته وعظ و تبليغ تلاش مى كنيد. بسيار خوب؛ گفته ها و گفتارها بايد عالمانه باشد. از سخن سست بايد پرهيز شود. از منبر بى مطالعه بايد اجتناب شود. بهترين گفته ها و آخرين گفته هاى جديد درباره ى مسائل اسلامى، بايد دانسته شود. البته ممكن است چهار منبر كمتر برويم؛ اشكال ندارد. انسانى كه خوب بخواهد بگويد، ناچار است كمتر بگويد: «لاف از سخن چو در توان زد - آن خشت بود كه پر توان زد.» اگر درش را بخواهيم پيدا كنيم، البته بايد زحمت بكشيم؛ چاره اى نيست. آن كس كه فرضاً در دانشگاهها مشغول تبليغ و كار مخصوص روحانى است يا در ارتش و يا در سپاه مشغول تلاش روحانى است، بايد نياز فكرى آن مجموعه و مخاطبين خودش را هوشمندانه و زيركانه بشناسد. بايد ببيند مخاطب او چه عقده و ابهام و سؤالى در ذهن دارد؛ ولو به زبان نياورد. بايد عالمانه آن مشكل را حل كند. اگر مى تواند، خودش حل كند و اگر نمى تواند پيش عالمتر از خودش برود و مشكل را حل كند. اين گونه است كه سطح علم بالا مى رود. هر كس در هر جايى كه مشغول است - ولو مشاغلى كه مستقيماً به كار علم و درس و تحصيل ارتباطى ندارد؛ مثل مشاغل قضايى - بايد به اين مسائل توجه كند. البته مشاغل قضايى، عالمانه است؛ اما به كار تحصيل و پيشرفت علمى، به طور مستقيم ارتباطى ندارد. يكى قاضى است؛ حقوقدان اسلامى است؛ بايد به دقت كار و تلاش كند تا حكم واقعى الهى را در مورد آن واقعه و حادثه بيابد.
اين، در باب علم. در باب قدس و تقوا هم معلوم است ديگر؛ عالمى كه حرص به دنيا داشته باشد مردود است. عالمى كه از محرمات اجتناب نداشته باشد، مردود است. نه اين كه عالم نبايد از تمتعات زندگى بهره ببرد؛ اما مراتبى هست كه انسان در آن مراتب، بايد حقاً و انصافاً از تمتعاتى چشم بپوشد. علما هم مثل بقيه ى مردم، بايد از تمتعات معمولى زندگى بهره ببرند؛ همان گونه كه خداوند درباره ى پيغمبر فرمود: «قل انما انا بشر مثلكم.» اما اين دو چيز - حرص به دنيا و عدم تورع از حرام - ممنوع است. اين كه حرص به دنيا در عالم احساس شود - ولو به حسب ظاهر فعل حرامى هم نكند؛ اما همين طور از چپ و راست دنبال اين باشد كه بتواند مال دنيا را جمع كند - ضدِ قدس است. يا اين كه خداى نكرده تورع از حرام نداشته باشد و ديده شود كه برايش غيبت كردن آسان است، دروغ گفتن آسان است، و خداى نكرده ارتكاب بعضى از محرمات گوناگون آسان است. پس، اين نسل موظف است چه از راه علم و تداوم رشته ى علمى و پيشرفت علمى و چه از لحاظ حفظ اعتبار تقوايى و قدسى، آبروى اسلاف را حفظ كند.
كسانى كه مى خواهند جمهورى اسلامى را بى آبرو كنند، اگر شده است تهمت مى زنند و دروغ درست مى كنند تا قدس و علم روحانيت را ضايع كنند. اينها خبرهاى دروغ مى دهند، حوادث دروغ جعل مى كنند و موضوع كوچكى را بزرگ مى كنند، براى اين كه آبروى روحانيت را در نظر مردم ببرند. پيداست اين آبرو براى آنها خيلى اهميت دارد. مى دانند كه اگر اين آبرو باشد يا نباشد چقدر تفاوت دارد. بعضى نيز همين را فرموله مى كنند، لباس علمى و بحث استدلالى به آن مى پوشانند - گويا بحث علمى مى كنند - كه «بله؛ در حوزه ى علميه، علم و تقوا نيست!» نه آقا؛ انصافاً تقوا و قدس، در بين اين قشر، به نسبت، از همه ى قشرهاى ديگر بيشتر است. شما نگاه كنيد ببينيد اين طلّاب حوزه ى علميه، درآمد و حقوقشان چقدر است؟ امروز بيشترين حقوق حوزه اى يك طلبه ى فاضل - نه طلبه اى كه امروز وارد حوزه شده؛ آن هم حوزه ى قم كه بالاترين حوزه هاست - كه زن و چند بچه دارد و سالها درس خوانده است، از متوسط حقوق كارگران و كارمندان اين كشور به مراتب كمتر است. يعنى از نصف هم كمتر است. نصف متوسط حقوق كارگران از همه ى حقوق يك طلبه ى فاضل ما در حوزه ى علميه ى قم - حالا مشهد را نمى گويم؛ اصفهان را نمى گويم؛ شهرهاى كوچك را نمى گويم؛ قم را مى گويم كه مركز است - بيشتر است! اما درعين حال، با تقوا و طهارت زندگى مى كند. خوب، قدس يعنى چه؟ ورع يعنى چه؟ بى اعتنايى به دنيا يعنى چه؟ يعنى همين. البته آدمهاى ناباب هم هستند؛ آدمهاى قالتاق هم همه جا هستند. اما اكثريت و شكل غالب در ميان طلاب همين است كه ما مشاهده مى كنيم. اين برجستگيهاست كه اگر در طول سالهايى كه طلبه مشغول انجام مسؤوليتهاست در او باقى بماند، واقعاً علو مقام و علو درجه است.
اين، آن حادثه و مطلب اول كه قشر روحانى بايد خودش به فكر خودش باشد؛ به فكر آن ذخيره باشد؛ به فكر آن آبرو باشد. قاعدتاً هم هست؛ اما مى شود بر آن آبرو افزود؛ همچنانى كه امام بزرگوار ما، آن هم بر آبروى هزار ساله ى روحانيت افزود. امام، آبروى روحانيت را از زمان شيخ مفيد تا امروز - هرچه بود - مضاعف كرد و بالا برد. قدرت روحانيت را در مقابله با بديها و ظلم و جور نشان داد؛ كه يك عالم چگونه مى تواند وارث موسى و عيسى و ابراهيم عليهم السّلام و پيغمبر خاتم صلى اللَّه عليه وآله وسلم باشد. اف بر كسانى كه قدر اين نقش عالى آن بزرگوار را نمى دانند و خيال مى كنند نسبت به روحانيت، دلسوز يا علاقه مندند! اف بر جهالت و بر غفلت اينها، كه چطور نمى دانند و نمى فهمند ارزيابى صحيح چگونه است!؟
بيانات در ديدار مهمانان خارجى1371/11/18
مردم ما هميشه قداستى براى روحانيت قائل بوده اند و بحمداللَّه، امروز هم قائلند. مردم، روحانيت را مجموعه اى پاك و سالم و قابل اعتماد مى دانند. مى بينيم دشمن، از تجربه هاى خود در اين زمينه، استفاده مى كند. دشمن مى فهمد كه بايد روحانيت را در چشم مردم، از حيثيت و اعتبار انداخت. همه ى تلاششان اين است! تبليغات مى كنند، دروغ مى گويند، اگر مسأله كوچكى را در جايى پيدا كنند، چندين برابر بزرگ مى كنند و براى اين كه روحانيت را از چشم مردم بيندازند، خوبيها و گذشتها و فداكاريها را نمى گويند. علم و دانش روحانيت را انكار مى كنند و تقواى آنها را منكر مى شوند؛ همچنان كه پنجاه سال، در دوران رژيم پهلوى هم از اين كارها مى شد. روحانيت، كه مجموعه اى علمى و تقوايى است، به وسيله بلندگوهاى رژيم پهلوى، فاقد علم و تقوا معرفى شده بود. امروز هم همان تبليغ كذا انجام مى گيرد. اينها مجموعه كارهايى است كه دشمن انجام مى دهد.
بیانات در دیدار روحانیون بوشهر1370/10/11
علماى اسلام - بخصوص علماى شيعه در ايران - ذخيره ى عظيمى از حيثيت عمومى به وجود آوردند، كه آن ذخيره توانست اين انقلاب را به پيروزى برساند. اگر كسى خيال كند كه اين انقلاب عظيم با آن قدرت روحى و آن صلابت معنوى امام - كه آن طور كه ما ديده ايم و تجربه كرده ايم، در هزاران هزار انسان، يكى آن طور پيدا نمى شود - بدون آن اعتقاد معنوى عميق مردم ايران به علما - كه اين ذخيره، همين اعتقاد است - ممكن بود با همان رهبرى پيروز بشود، مطمئن باشيد اشتباه كرده است. اگر آن ذخيره ى ايمان عميق نسلهاى پى درپى نمى بود، هيچ دستى نمى توانست به صورت خلق الساعه چنين انقلابى را به وجود بياورد و به پيروزى برساند.
امام، يكى از همان سلسله ى اطياب بود؛ يكى از همان كسانى بود كه خود بر اين ذخيره، سهم بسيار عظيمى را اضافه كرد؛ به روحانيت و به رهبران اسلامى آبرو داد؛ اما از آن ذخيره، اين بزرگوار حداكثر استفاده را در جاى خود و به نحو صحيح انجام داد.
بیانات در دیدار روحانيون استان لرستان 1370/05/30
من يك وقت خدمت امام عرض كردم كه در اين انقلاب و در پيروزى آن، تمام ذخيره ى آبروى هزارساله ى روحانيت به كار آمد. اين طور نبود كه فقط روحانيت نسل حاضر و شخص امام بزرگوار (رضوان اللَّه تعالى عليه) به تنهايى اين كار را كرده باشند. آن آبرويى كه امام ما پيدا كرد، ناشى از هزار سال سابقه ى خوب علماى شيعه در بين مردم بود. شيخ طوسى و سيّد مرتضى و علماى بزرگ فيمابين آن دوره تا دوره ى ما، هر كدام قطره يى بر اين ظرف آبرو و حيثيت روحانيت شيعه اضافه كردند. مجموع اين آبرو به كار آمد، تا اين انقلاب پيروز شد. ايشان اين حرف را تصديق فرمودند.
سخنرانى در ديدار با جمعى از روحانيون، ائمه ى جماعات و وعاظ نقاط مختلف كشور، در آستانه ى ماه مبارك رمضان 1369/12/22
آنچه امروز در صحنه ى جمهورى اسلامى به وسيله ى روحانيت ظهور كرده است، نمى شود آن را به حساب روحانيون زمان و عصر ما گذاشت و گفت روحانيون اين زمان، اين هنر را كرده اند. اين طور نيست. آنچه روحانيون اين زمان انجام دادند، استفاده ى خوبى بود كه از ذخيره ى هزارساله ى آبروى روحانيت كردند. روحانيت شيعه، در طول هزار سال به مرور دهور، گنجينه ى عظيمى از آبرو و حيثيت و وزانت به وجود آورده بود و در عصر ما، آن بزرگمرد عظيم الشأن، آن امام بزرگوار و شخصيت استثنايى و ديگر كسانى كه در كسوت روحانيت بودند و در اين راه حركت كردند، از آن گنجينه بهترين استفاده را كردند.
اما اين طور نيست كه اين ذخيره تمام نشدنى باشد. اوّلاً بايد اين ذخيره حفظ شود، ثانياً بر آن افزوده گردد. اگر خداى نكرده بر اثر بى توجهيها، غفلتها، وقت نشناسيها، وظيفه نشناسيها و منحرف شدن از خط معمولى روحانيت در طول هزار سال، آن ذخيره ى هزارساله آسيب ببيند؛ آن الماس گرانبهايى كه بر اثر گذشت قرنها و عصرها و دوره ها و مجاهدتها و اخلاصها به وجود آمده بود، خدشه دار شود، يا بشكند، باز روزگار زيادى لازم خواهد بود، تا بشود آن چنان ذخيره يى را فراهم آورد. پس، در اين روزگار، اولين بايدِ ما معممان و متزيّيان به زىّ علم و روحانيت، حفظ آن آبرو و حيثيت هزارساله است كه بحمداللَّه در طول دوران انقلاب، اين آبرو مضاعف شد و چهره ى روحانيت شيعه، به خاطر گذشت و فداكارى، درخشندگى پيدا كرد.
سخنرانى در ديدار با جمعى از روحانيون، ائمه ى جماعات و وعاظ نقاط مختلف كشور، در آستانه ى ماه مبارك رمضان 1369/12/22
روحانى، آن وقتى سخن نافذ خواهد داشت كه عملاً نشان بدهد به زخارف دنيا بى اعتناست و آن حرصى كه بر دلهاى دنياداران و دنيامداران حاكم است، بر او حاكم نيست. اين را بايد به مردم نشان بدهيم. روحانيت، در سايه ى پارسايى بود كه اين حيثيت و آبرو را پيدا كرد. اين پارسايى و بى اعتنايى به دنيا و به زخارف، بايد حفظ شود.
بیانات در ديدار جمعی از روحانیون در آستانه ى ماه محرّم 1368/05/11
من دو سه سال پيش، به مناسبتى خدمت حضرت امام(رضوان اللَّه تعالى عليه) رسيدم تا پيشنهادى را در ميان بگذارم. به ايشان عرض كردم كه به اعتقاد من، پيروزى اين نظام، فقط به آبروى روحانيتِ زمان ما انجام نگرفت؛ بلكه آن سرمايه يى كه ما خرج كرديم تا اين انقلاب - كه واقعاً معجزه بود - به پيروزى برسد، عبارت از آبروى ذخيره و نقد روحانيت شيعه، از زمان شيخ كلينى و شيخ طوسى تا زمان ما بود. امام هم در آن روزى كه اين مطلب را عرض كردم، مطلب را تلقى به قبول كردند، معلوم بود كه نظر شريف خود ايشان هم همين مى باشد و اين واقعيتى است.
ما اگر آن ريشه ى تاريخى را نداشتيم، مردم آن محبت و اعتماد را به ما نداشتند و به اشاره ى روحانيت حركت نمى كردند؛ به طورى كه بيايند و جان و فرزندانشان را در راهى قربانى كنند. مگر آسان است؟ آن پشتوانه و ذخيره وجود داشت و حالا هم در نظام جمهورى اسلامى تبلور پيدا كرده است.
بیانات در مراسم بيعت روحانيون استان مازندران و اصفهان و طلاب كشورهاى اسلامى مقيم ايران1368/04/04
سعى استعمار در تمام عالم اسلام اين بود كه يا علماى دين را از بين ببرد و از صحنه خارج كند، و يا اين كه هويت واقعى آنها را مخدوش و بى خاصيت كند. در بعضى از كشورها، جامعه ى روحانيت، محدود به يك مركز و دفتر كوچك شد كه برخى از كارهاى نه چندان مهم را انجام مى داد و با زندگى روزمره ى مردم ارتباطى نداشت و فرد روحانى حتّى نمى توانست به تعليم دين مبادرت ورزد.
در جوامعى كه نابودى روحانيت ممكن نبود، سعى مى كردند اين قشر را به قدرتها و دربارهاى فاسد و حكومتهاى جاير وابسته كنند. آخوندهاى وابسته ى دربارى كه اين همه در بيانات امام عزيز از آنها به بدى و نفرت ياد مى شد، به اسلام و مسلمين خيلى خيانت كردند. امام سجاد(ع) به يكى از اشخاص نام آور زمان خود فرمود: «مى بينم گردن خودت را براى ستمگران محور آسياب قرار دادى، تا آنها مظالمشان را بر گرد محور گردن تو بگردانند و با تكيه به تو، به مردم ظلم كنند». آن عالمى كه توجيه كننده ى ظلم دستگاههاى فاسد باشد، از خود آن دستگاهها خطرناكتر است. آن روحانيتى كه مبتنى بر اهداف استكبار عمل كند، زشت ترين و پليدترين ايادى او به حساب مى آيد؛ چون با ظاهر حق، باطن باطل را ترويج مى كند.
استكبار سعى كرد با پول و تطميع و فشار، در طول نزديك به دو قرن، اين پديده ى خطرناك را در كشورهاى اسلامى رواج دهد. البته دراين راه كاملاً هم موفق نبود؛ به خاطر اين كه در تمام دنياى اسلام - مخصوصاً ايران - جامعه ى روحانيت در مواضع حق و قاطع خويش ايستاد و در ايران انقلاب عظيم را به راه انداخت و نظام مرتفع جمهورى اسلامى را به وجود آورد و پرچم اسلام را در دنيا برافراشت و اين دين را عزيز كرد.
اگر روحانيت در كشور ما جلودار اين قضيه نبود، نهضت همه گير نمى شد و نيروها در راه اسلام به كار نمى افتاد. در دنياى اسلام هم علمايى را مى شناسيم كه در سخت ترين شرايط و دشوارترين فشارها، حق گفتند و دنبال آن حركت كردند. اينها كسانى بودند كه به خاطر حمايت از جمهورى اسلامى و امام(ره) و انقلاب، فشارهاى سختى را در كشور خود تحمل كردند. يقيناً اين افراد، جزو بندگان صالح خدا هستند و پرچمى را به اهتزاز در آوردند كه آبروى روحانيت را حفظ كرد.
كسانى هم هستند كه نقطه ى مقابل اينها عمل كردند و ضرر زيادى به اسلام زدند. اينها وسيله ى توطئه و نفوذ و تبليغات دشمن هستند. مردم مسلمان دنيا بايد از شر آنها به خدا پناه ببرند و آنها را «الدّ الخصام» مفاهيم و ارزشهاى اسلامى بدانند.
تكليف ما جامعه ى روحانيت - كه بنده هم طلبه يى در اين مجموعه ى عظيم روحانى هستم - اين است كه هرچه توان داريم، بر استحكام معنوى جامعه ى علمى روحانيت بيفزاييم. علماى محترم در اين زمينه، عملاً و فكراً و مشياً و زيّاً وارد شوند؛ زيرا آبروى روحانيت، آبروى اسلام و انقلاب - بخصوص آبروى امام - است.
برچسب:
نویسنده: رئوف کریمی